تبليغاتX
فریاد بی صدا
فریاد بی صدا

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

جمعه بیست و چهارم مهر 1388-9:47 -آرزو

 

لینک ثابت |

یکشنبه هشتم شهریور 1388-15:55 -آرزو

لینک ثابت |

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388-12:53 -آرزو

رفتي و مرا با دلتنگي هايم تنها گذاشتي !

رفتي در فصلي که تنها اميدم خدا بود و ترانه و تو که دستهايت سايه باني بود

 بر بي کسي هاي من ...

تو که گمان مي کردم از تبار آسماني و دلتنگي هايم را در مي يابي

تو که گمان مي کردم ساده اي و سادگي ام را باور داري و افسوس که

 حتي نمي خواستي هم قسم باشي ... افسوس رفتي ... ساده 

ساده مثل دلتنگي هاي من و حتي ساده مثل سادگي هايم !

من ماندم و يک عمر خاطره و حتي باور نکردم اين بريدن را

 کاش کمي از آنچه که در باورم بودي  در باورت خانه داشتم !

 کاش مي فهميدي صداقتي را که در حرفم بود و در نگاهت نبود

 کاش مي فهميدي بي تو صدا تاب نمي آورد ...

 رفتي و گريه هايم را نديدي و حتي نفهميدي من تنها کسي بودم که ....

قصه به پايان رسيد و من هنوز در اين خيالم که چرا به تو دل بستم و

 چرا تو به اين سادگي از من دل بريدي ؟!! که چرا تو از راه رسيدي

و مرد تک تک اين ترانه ها شدي ؟!! ترانه ها يي که گرچه در نبود تو

 نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگي ام را باور نکردي !

گناهت را مي بخشم ! مي بخشمت که از من دل بريدي و حتي نديدي که

بي تو چه بر سر اين ترانه ها مي آيد ! نديدي اشک هايي را که قطره قطره اش

 قصه ي من بود و بغضي که از هرچه بود از شادي نبود !

بغضي که به دست تو شکست و چشماني که از رفتن تو غرق اشک شد

و تو حتي به اين اشکها اعتنا نکردي ! اعتنا نکردي به حرمت ترانه ها يي

 که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ي گل سرخ که

لاي دفتر ترانه هايم خشک شد !به حرمت قدمهايي که با هم

 در آن کوچه ي هميشگي زديم !به حرمت بوسه هايمان ! نه !

تو حتي به التماس هايم هم اعتنا نکردي !قصه به پايان رسيد همچنان

 در خيال چشمان سياه تو ام که ساده فريبم دادو من هنوز بي عشق تو از تمام رويا ها دلگيرم


خدانگهدار ... خدانگهدار

لینک ثابت |

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388-19:3 -آرزو

لینک ثابت |

سه شنبه نهم تیر 1388-10:53 -آرزو

اشك بيدل

تقديم به بهترينم به بهانه ى بودنم براى زندكى به طلوع دوباره ام افسوس...

چه زود رفتى و به تماشاى غروبم نشستى چك چك آب شدنم را نظاره كردى اما دريغ از دستى كه از سوى تو براى نجاتم بيابد و شعله اى را كه به پا كردى خاموش كند

نمى دانم چرا تركم كردى به چه گناهى در قفس تنهايى محبوس شدم غرورم را شكستم تا به تو بگويم دوستت دارم به اميد آنكه قلبم را پذيرا باشى اما رويايى بيش نبود و من ماندم و قلبى شكسته و غرورى به پا افتاده اما مى گويم عيبى ندارد فداى لبخند قشنگى كه به هنگام شكستنش زدى

و اما اى مرد روياهاى من!

اين را بدان بغض خاطرم در لحظه ها به ياد تو مى زند و تا ابد منتظر مى مانم كه به سويم بيايى و رويايم را به واقعيت بپيوندى و سايه بان عشقم باشى

 

لینک ثابت |

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388-16:41 -آرزو

دل سنگی...

می خواهم تا آخر دنیا با تو باشم

و با تو در پائیزان ، کسادی عشق را رونقی بخشم

فرصتی یافته ام تا در شب شعر قلبت ، شعر نو تلاوت کنم

گاهی می شود پائیز بود ولی لهجه ای بهاری داشت

گاهی می شود به جای گفتن های مصنوعی ، سکوتی طبیعی داشت

تنها اگر تو بخواهی

تنها اگر فرصتی یابم

می خواهم تا خدا با تو باشم

می خواهم برای تمامی غصه هایت شانه باشم

اگر چه در زبان نمی آید ولیکن ، بهار را تا پایان

و پایان را تا آغاز با تو مرور خواهم کرد

برای غصه هایت تکیه گاه خواهم بود

و نه ترسی از باران

و نه ترسی از طوفان 

مرا باعث لرزش نمی شود

آری می خواهم برایت کسی باشم

برای همه لحظات با تو بودن

خود را بی رنگ بی رنگ کرده ام

و با لبخندی پاره و قلبی فرو خورده ، به گدائی نگاهت نشسته ام

آخر دیگر از این همه  نخواندنها و رفتنها و ماندنها خسته ام

باور کن می خواهم برایت کسی باشم

باور كن ..........

لینک ثابت |

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388-17:17 -آرزو

وقتی بغضم شکسته شد و نفسهایم غرق شد در اندوه و بی تابی ،
فقط سکوت با من بود !



گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها

به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد ٬

شبهایی که بالشم خیس می شد

از اشک شبانه و حسرت

فقط سکوت با من بود!!!

دیریست

که با درد خود هم آشیان شده ام

و هنوز ،

سکوت با من است



کاش به جای تو

با "سکوت" عاشقی میکردم

لینک ثابت |

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388-12:35 -آرزو

عاشق

ما با هم زاده شده ایم وبا هم خواهیم ماند.

بیا تا آن هنگام که بالهای سپید مرگ ایام

عمرمان را آشفته می سازد در کنار هم باشیم.

آری ما در حافظه خاموش خداوند هم با هم خواهیم بود.

اما بگذار بین با هم بودنمان اندکی فاصله بماند.

به هم عشق بورزیم اما از عشق بند نسازیم.

بهتر آن است  که عشق دریایی باشد مواج و دو ساحل

وجود ما را به هم پیوند زند.

لینک ثابت |

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388-12:24 -آرزو

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی

چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی است

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

دفتری كهنه و پوسيده ، دلی نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود

قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

لینک ثابت |

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388-11:19 -آرزو

حرف هايي هست براي نگفتن

و ارزش عميق هر كسي

به اندازه حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.

و كتاب هايي نيز هست براي ننوشتن

و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي

كه بايد قلم را بكنم و دفتر را پاره كنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود را به كلبه ي بي در و پنجره اي بخزم

و كتابي را آغاز كنم كه نبايد نوشت.

و شما

اي گوش هايي كه تنها گفتن هاي كلمه دار را ميشنويد،

پس از اين جز سكوت، سخني نخواهم گفت.

و شما

اي چشم هايي كه صفحات سياه را مي خوانيد،

پس از اين، جز سطور سپيد نخواهم نوشت.

و شما

اي كساني كه هر گاه حضور دارم بيش ترم تا آن گاه كه غايبم،

پس از اين مرا كمتر خواهيد ديد.

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.